جلال توكلیان: «هر كس كه در وجودش ضعف و فتور و تمایل به تسلیم ظاهر شود و بخواهد كنارهگیری كند و از دستورات مسئول خود سرپیچی كند محكوم به اعدام است. «اسد» كه یكی از همین افراد و یك خرده بورژوا و فردگرا بود نمیتوانست كار درازمدت را تحمل كند .... او هرگز به درستی تن به كار نداد و بیشتر به فكر اثبات غلط بودن افكار و ایدئولوژی بنیادی تیم بود. او حتی ... نارنجك خود را در چاهی انداخته بود تا مبادا زندگی كثیفش در معرض خطر قرار گیرد ... بلافاصله پس از اینكه او را پیدا كردیم طبق موازین سازمان اعدام كردیم.»
حمید اشرف، آبان 54
(در نامهای خطاب به اشرف دهقانی در توضیح یكی از تصفیههای درون سازمانی)
احتمالاً در دهه پنجاه میتوانستند در یكی از آن قالبهای مشخص زندگی عمومی فرو روند و مسیرهای آشنا را طی كنند. یكی از آن همسران فداكار باشند، یا پدری مهربان با بچههایی شاداب. و زندگیای را برگزینند كه شاید اندكی كسالتبار باشد، اما هرچه بود از آن تقدیر شوم و خوفانگیز بهتر بود. ایران آن دوره نیز، ای بسا از این انسانهای متوسط و عادی – كه قهرمان نبودند – سرجمع، بهره بیشتری میبرد تا آنان كه میخواستند در رویای ساختن جهانی عاری از بیعدالتی، دنیایی را ویران كنند. اما در سنین 20 تا 26سالگی، پرمدعاتر از آن بودند كه چنین مسیری را پی بگیرند.